تبليغاتX
ღ♥ღخانه ي عشقღ♥ღ


ღ♥ღخانه ي عشقღ♥ღ

HoMe / eMaiL / Design / Profile





چـقـدر خـوبـه . . .
یـکـی بـاشـه
یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه
سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه
هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه
عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه
چـقـدر خـوبـه
چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
غـصـه نـخـوری هـا

آرش . چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 . 12:38 .



آرش . یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 . 11:38 .



http://asheganeh.ir/

عشق یعنی خاطرات بی غبار….

دفتری از شعر واز عطر بهار……

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز….

زمزمه ای از عاشقی با سوز وساز….

عشق یعنی چشم خیس او……

زیر باران دست تو در دست او………

آرش . پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 . 14:30 .



یاد داشته باش

هر وقت دلتنگ شدی

به اسمان نگاه کن

کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد

و منتظر توست

اشکهای تو را پاک می کند

و دستهایت را صمیمانه می فشارد

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت

به یاد داشته باش

هر وقت دلتنگ شدی

به اسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشی

می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی

هرگز

فقط کافی است

عاشقا نه به اسمان نگاه کنی......

آرش . پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 . 14:26 .




حالا آمدی؟


حالا یادت آمد که هستم؟

 
که تنهایم؟

پس کجا بودی شبی که صدای شکسته شدن قلبم گوشهایم را کر کرده بود؟

همان شبی که رفتی و دل و جانت را سپردی به دیگری...

شبی که هق هق گریه هایم بهانه ای شده بود تا تک تک
عکسهایت را ببوسم

و تو چه خوش بودی با قهقهه های بلندت

شبی که آسمان ابری شد و دل من گرفت

و تا صبح گل های بالشم از اشکهایم گلستان شد

شبی که دلم یکهو هوایت را کرده بود

و تو به هوای دیگری سر بر زانوهایش تا صبح به خواب رفتی

شبی که درد داشتم و دوای دردم دستان تو بود

و نوازش های مهربانانه ات

و تو چه سخاوتمندانه موهای دیگری را نوازش می کردی تا آرامتر به خواب رود

کجا بودی شبی که بغض داشتم در جمعی که همه با صدای بلند می خندیدند؟

و من فقط به این دلیل که خنده هایت را مدتی بود ندیده بودم بغض کردم

شبی که سردم شده بود و وجودم گرمای وجودت را بهانه می کرد

ولی نبودی و من تا صبح از سرما به خود لرزیدم

حالا که به تک تک این شبها عادت کردم

و هرشبش برایم شده یک خاطره تلخ

در دفتر خاطره ام آمدی؟

آمده ای که بگویی گذشته ها گذشته و فردا را
عشق
است!!!

نه جانم راهی  که آمده ای را برگرد...

برو...

مگر نمی بینی...

سنگ شده ام....همه ی وجودم سنگ شده است .

آرش . چهارشنبه سی ام فروردین 1391 . 15:52 .



گاهی که نگاهی به اطرافم می کنم

دیوانه می شوم...

از نگاه هایی که هیچکدام شبیه به نگاه تو نیست...

بغض می کنم

چشمانم را می بندم

و به یاد نگاه های عاشقانه ات

قطره اشکی را روانه ی گونه های خشکیده ام می کنم...

آرش . دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 . 10:57 .



باید باور کنیم
تنهایی
تلخ‌ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می‌شوی…
و سال‌هایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی می‌بریم
که تنهایی
تلخ‌ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیرآمدن!!!!

آرش . شنبه نوزدهم فروردین 1391 . 7:28 .



از تو چیزی جز سکوت

در نگاه آسمان برایم نمانده است
همان آسمانی که ستاره هایش را
تک به تک برای روزهای با تو بودن سوا کرده بودم،
پس از تو حتی اشکهایش را هم از من دریغ میکند
گویی که دیگر مرا بی تو نمی شناسد!
نمیدانم...! تقدیر یا تو ...!
بوسه بر لبهای کدامین غریبه زدی

که آسمان اینجنین با خودش هم قهر کرده است…!!
آرش . سه شنبه هشتم فروردین 1391 . 9:50 .



تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست …

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست …

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم …

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست …

تنهایی را دوست دارم زیرا….

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

آرش . سه شنبه هشتم فروردین 1391 . 9:42 .



آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی .
ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت.
آسمانم ابری شد.
بارید و بارید و من …
به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم.
اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند.
نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت.
در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد.
کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر
به دنبالت می گشتم.
کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست.
کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند …
تا تو را گم نمی کردم.
ای کاش میدانستی شبها….
تنها ستاره ای را که به نامت زده ام
به چشمانم سنجاق میکنم تا یادم نرود
در روی زمین کسی هم هست
که سبزی لحظه هایش روزی آرزویم بود ….
خانه ام را در چشم های تو بنا کرده ام
پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم
آرش . دوشنبه سی ام آبان 1390 . 11:26 .


Desiner: lady skin